<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>دریاچه آوازهای نیامده</title>
	<link>http://www.rueful.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Aug 2010 04:20:48 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.0.1" -->

	<item>
		<title>وارد دهه سوم می شوم&#8230;</title>
		<description><![CDATA[در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=189&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25af-%25d8%25af%25d9%2587%25d9%2587-%25d8%25b3%25d9%2588%25d9%2585-%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25b4%25d9%2588%25d9%2585</link>
			</item>
	<item>
		<title>زندگی این روزهای من&#8230;</title>
		<description><![CDATA[این روزها حتی با خودم هم بی‌گانه‌ام. صداهایی از درون، که زمانی آرمان‌های روشنم را یدک می‌کشیدند، بوی متعفنی از جنس نفرت و بیزاری می‌دهند و تنها خستگی ناشی از فصل‌های همیشه خزان را به رخم می‌کشند&#8230; به یاد حرف‌های پیرمرد می‌افتم که می‌گفت &#8220;انسان در زندگی دو بار متولد می‌شود. نخست حیوانی زیبا و [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=177&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25da%25af%25db%258c-%25d8%25a7%25db%258c%25d9%2586-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b2%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d9%2585%25d9%2586</link>
			</item>
	<item>
		<title>داستان پرفراز و نشیب عروس خلیج‌فارس&#8230;</title>
		<description><![CDATA[در سال ۱۹۵۸ میلادی برای اولین بار طرح ساخت دو خواهر ایتالیایی کشیده شد. بر خلاف آنچه انتظار می‌رفت که طراحی این دو از هنر روز ایتالیایی الگو بگیرد، در نهایت تصمیم به طراحی مدرن گرفته شد. طراحی بی‌سابقه‌ای داشت ولی آن زمان کسی تصورش را نمی‌کرد که چه سرنوشت شومی در انتظار آن دو [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=161&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d9%25be%25d8%25b1%25d9%2581%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2588-%25d9%2586%25d8%25b4%25db%258c%25d8%25a8-%25d8%25b9%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b3-%25d8%25ae%25d9%2584%25db%258c%25d8%25ac-%25d9%2581%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25b3</link>
			</item>
	<item>
		<title>ترس‌های دنباله‌دار &#8230;</title>
		<description><![CDATA[یک اتاق تاریکِ تاریک که حتی روزنه‌ای از نور واردش نمی‌شود تنها چیزیست که این روزها داشتنش را غنیمت می‌شمارم. شب‌ها آرام و روزهای نفرت‌انگیز تاریک&#8230; تنها صدای روزمرگی انسان‌هاست که آزاردهنده است&#8230; وقتی هیچ رنگی به سیاهی شب و روزم نمی‌بینم ناخودآگاه به تفویم افکارم سر می‌زنم و جز تاریخ‌های خط خورده چیزی نمی‌بینم&#8230; [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=140&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25aa%25d8%25b1%25d8%25b3%25e2%2580%258c%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25af%25d9%2586%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2584%25d9%2587%25e2%2580%258c%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b1</link>
			</item>
	<item>
		<title>به یاد شب‌های بی‌خوابی&#8230;</title>
		<description><![CDATA[ساعت های آخر به شهر پرهیاهوی خیالاتش پناه برده بود. او را در آغوش خود حس می‌کرد. شروع کرد به زمزمه کردن و با خودش حرف می‌زد. مانند دیوانه‌ها به نقطه‌ای کدر از لانه‌ی عنکبوت خیره شده بود&#8230; گاهی لبخندی شیرین بر لبانش جاری می‌گشت و مانند ستاره‌ای دنباله‌دار ناگهان محو می‌شد. یکباره شروع کرد [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=129&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a8%25d9%2587-%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25af-%25d8%25b4%25d8%25a8%25e2%2580%258c%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25a8%25db%258c%25e2%2580%258c%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25a8%25db%258c</link>
			</item>
	<item>
		<title>برای افکار لاابالی‌ام &#8230;</title>
		<description><![CDATA[چقدر حقیرند این فکرهای لاابالی که عشق تو را در بی‌کسی هایم می‌جوید. در میان شعله‌های سرد و فروخورده آتشی از نفرت که به آشفتگی‌ام نیشخند می‌زند، تو هستی&#8230; هستی اما بی‌خبر از ثانیه‌هایی که مرد و عشقی که جرئه جرئه نوشیده شد و در فاضلابی از نفرت بالا آمد&#8230; وقتی که من نیازمندت بودم، [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=101&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=101</link>
			</item>
	<item>
		<title>من خارجکی &#8230;</title>
		<description><![CDATA[گری مک کینون هستم. در سال ۱۹۶۶ در شهر گلاسکوی اسکاتلند به دنیا آمدم. مغز من مانند مغز دیگر انسان ها کار نمی کند به گونه ای که با سیر در دنیای اشیا، معماها، طرح و الگوها احساس راحتی و آرامش عجیبی پیدا می کنم و البته پیچیدگی زندگی روزمره و ارتباطات اجتماعی به گونه [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=68&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d9%2585%25d9%2586-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25ac%25da%25a9%25db%258c</link>
			</item>
	<item>
		<title>به بهانه زادروزم &#8230;</title>
		<description><![CDATA[سوم شهریور ماه سال ۱۳۶۹ &#8211; بوشهر &#8211; بیمارستان فاطمه زهرا &#8211; ساعت ۴:۴۵ بعد از ظهر &#8230; آفتاب سوزان و بوی شرجی نفس‌ها را پر کرده بود. در میان سکوت سرد حاکم که نفس‌ها را به زنجیر کشیده بود، صدای طنین انداز تپش قلبی طاق فلک را به لرزه درمی آورد. صداهای سرشار از [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=51&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25a8%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587-%25d8%25b2%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b2%25d9%2585</link>
			</item>
	<item>
		<title>وقتی که بچه بودم &#8230;</title>
		<description><![CDATA[وقتی که من بچه بودم پرواز یک بادبادک می‌بردت از بام‌های سحرخیزی پلک تا نارنج زاران خورشید وقتی که بچه بودم خوبی، زنی بود که بوی سیگار می‌داد و اشک‌های درشتش از پشت عینک با قرآن می‌آمیخت آه آن روزهای رنگین آه آن روزهای کوتاه وقتی که بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=44&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d9%2588%25d9%2582%25d8%25aa%25db%258c-%25da%25a9%25d9%2587-%25d8%25a8%25da%2586%25d9%2587-%25d8%25a8%25d9%2588%25d8%25af%25d9%2585</link>
			</item>
	<item>
		<title>نــمی دانــم! نــمی دانــم! نــمی دانــم! &#8230;</title>
		<description><![CDATA[نه این واژه‌ها هم تسکین‌بخش روح خسته‌ام نیستند&#8230; روح خسته‌ای که حتی کوه هم انعکاسش را از او دریغ می‌کند &#8230; ای خدا هدفت از آفرینش من چه بود؟ ای قادر متعال، ای دانای مطلق، مگر توچنین روزی را نمی‌دیدی؟ مگر روح رنجورم را نمی‌شناختی؟ مگر جرمم را نمی‌دانستی؟ مگر نمی‌دانستی افکار سرکش‌ام روزی منکر [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=41&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d9%2586%25d9%2580%25d9%2580%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2580%25d9%2580%25d9%2585-%25d9%2586%25d9%2580%25d9%2580%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2580%25d9%2580%25d9%2585-%25d9%2586%25d9%2580%25d9%2580%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2580%25d9%2580</link>
			</item>
	<item>
		<title>تساوی &#8230;</title>
		<description><![CDATA[معلم پای تخته داد می‌زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی ‌آخر کلاسی‌ها، لواشک بین خود تقسیم می‌کردند وان یکی در گوشه‌ای دیگر جوانان را ورق می‌زد برای آنکه بی‌خود های و هو می‌کرد و با آن شور بی‌پایان، تساوی‌های جبری را نشان می‌داد خطی خوانا [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=38&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25aa%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2588%25db%258c</link>
			</item>
	<item>
		<title>خاموش ِ خاموشم &#8230;</title>
		<description><![CDATA[وقتی گفتم نرو، شانه‌هایت را به نشانه اعتراض بالا زدی و من ِ مغرور را طبقه طبقه، پله پله، به فرش آوردی &#8230; تو برای درک دردهای من خیلی کم بودی &#8230; برای دوست داشتن‌هایم &#8230; برای اشک‌هایم &#8230; برای غم‌های نهفته‌ام &#8230; برای راز‌های فاش نشده‌ام &#8230; ولی افسوس که دیر دانستم &#8230;خیلی دیر [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=35&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b4-%25d9%2590-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%2588%25d8%25b4%25d9%2585</link>
			</item>
	<item>
		<title>نشخوار افکار سرگردان &#8230;</title>
		<description><![CDATA[مست و گیج، با آهنگی ملایم، چشمانم را می‌بندم و افکار سرگردانم را نشخوار می کنم &#8230; به عزیزانی که اکنون در جمع‌مان نیستند فکر می‌کنم و مثل همیشه مادربزرگ، پررنگ‌تر از همیشه با لبخند مهربانش جلو چشمانم می‌آید &#8230; به یاد پشت خمیده و قرص‌های قرمز رنگش می‌افتم &#8230; به یاد موهایش که بعد [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=28&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d9%2586%25d8%25b4%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d9%2581%25da%25a9%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d8%25b3%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25b1%25d8%25af%25d8%25a7%25d9%2586</link>
			</item>
	<item>
		<title>توهم خدا &#8230;</title>
		<description><![CDATA[هر از چند گاهی فکر &#8220;من که هستم؟&#8221; به طرز هولناکی سراغم می آید که ساعت ها فکر و خیالم را به خود مشغول می کند. امشب در حالی که به دنبال ریشه ی جمله ی: &#8220;هنگامی که یک نفر دچار توهم می‌شود، دیوانه‌اش می‌گویند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک توهم می‌شوند، مومن‌شان می‌خوانند.&#8221; [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=23&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25aa%25d9%2588%25d9%2587%25d9%2585-%25d8%25ae%25d8%25af%25d8%25a7</link>
			</item>
	<item>
		<title>چرای زندگی &#8230;</title>
		<description><![CDATA[روزی برای گناه مرتکب نشده ای بخشیده شدم&#8230; روزی خالی شدن غرورم را مانند خاموش شدن آتش ته سیگار در زیر پایی نظاره گر بودم&#8230; روزی&#8230; و تا هنوز که هنوز است، روزی می لرزم و می گریم&#8230; می سوزم و می سازم &#8230; و همچنان &#8220;روزی&#8221; ادامه دارد. در این مدت درس های زیادی [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=20&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25da%2586%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25b2%25d9%2586%25d8%25af%25da%25af%25db%258c</link>
			</item>
	<item>
		<title>چند قدمی تا دیوار خانه ی مادر بزرگ &#8230;</title>
		<description><![CDATA[بردن را باور داشتم، بر سر اعتقادم هم چون کوه ایستاده بودم&#8230; ولی در تمام این مدت ترسی مثل سایه همراهم بود حتی لحظه ای آرامم نگذاشت ترسی سرد و مرموز که سکوتش دیوانه ام می کرد&#8230; از همان روز اول تصور چنین روزی را داشتم ولی چه می توان کرد، چه شب هایی که [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=16&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25da%2586%25d9%2586%25d8%25af-%25d9%2582%25d8%25af%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25aa%25d8%25a7-%25d8%25af%25db%258c%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587-%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25a8%25d8%25b2%25d8%25b1%25da%25af</link>
			</item>
	<item>
		<title>سیزده به در &#8230;</title>
		<description><![CDATA[در ایران باستان مردم بر این باور بودند که جهان عمری دوازده هزار ساله دارد و پس از این دوره دوازده هزار ساله عمر جهان پایان می یابد و جشن های دوازده روزه نوروز هم با دوزاده ماه سال و دوازده هزار سال عمر جهان ارتباط دارند بطوری که معتقد بودند سرنوشت دوازده ماه و حتی دوازده هزار ساله انسان نیز بر [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=14&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25b3%25db%258c%25d8%25b2%25d8%25af%25d9%2587-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25af%25d8%25b1</link>
			</item>
	<item>
		<title>عید امسال &#8230;</title>
		<description><![CDATA[هشتم فروردین سال ۱۳۸۱ دقیقآ هفت سال پیش مادربزرگم را از دست دادم هیچوقت حال و هوای آن روزها از یادم نمی رود &#8230; آن روزها عید ندیدم &#8230; ۱۲ سال بیشتر نداشتم ولی چنان به مادربزرگ وابسته شده بودم که تا هفته ها بعد از فوتش باور نداشتم که در کنار ما نیست و [...]]]></description>
		<link>http://www.rueful.ir/?p=11&amp;utm_source=rss&amp;utm_medium=rss&amp;utm_campaign=%25d8%25b9%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b3%25d8%25a7%25d9%2584</link>
			</item>
</channel>
</rss>
