۲۲
آبان۲۶
آبان۲۶

چقدر حقیرند این فکرهای لاابالی که عشق تو را در بیکسی هایم میجوید.
در میان شعلههای سرد و فروخورده آتشی از نفرت که به آشفتگیام نیشخند میزند، تو هستی… هستی اما بیخبر از ثانیههایی که مرد و عشقی که جرئه جرئه نوشیده شد و در فاضلابی از نفرت بالا آمد…
وقتی که من نیازمندت بودم، به پرواز و در اوج بودن میاندیشیدی، بی خبر از دلی که ذره ذره وجودش نیازمند آرامشی بود که از با تو بودن حاصل میشد.
حال که من تمام شدم و به آخر رسیدم، در پس چشمان مغرورت، قطرههایی از باران شور، آن آرزوهای مرده را طلب میکنند.
پ.ن : هی غریبه، باید باور کنم که نفرینهایت واقعا از ته دل بود که کارساز شد؟
۶:۵۲ ب.ظ در آبان ۲۲م, ۱۳۸۸
همه ما تنها در جستجوی یک چیز در زندگی هستیم: که از آن لبریز شویم – که بوسهی یک نور را در قلب یخزدهمان دریافت کنیم، ملایمت عشقی فناناپذیر را تجربه کنیم. زنده بودن یعنی دیده شدن، یعنی ورود به نور نگاهی پرمحبت: هیچ کس از این قانون مستثنی نیست. حتی خــــدا
۶:۵۳ ب.ظ در آبان ۲۲م, ۱۳۸۸
کامنت بالا اگر نوشته من نبود نظر من که بود !!
۷:۳۸ ب.ظ در آبان ۲۲م, ۱۳۸۸
ye jooraee ba ye bakhshaeesh ertebat barghrar kardam amma ba ye jahaish na
در میان شعلههای سرد و فروخورده آتشی از نفرت که به آشفتگیام نیشخند میزند، تو هستی… هستی اما بیخبر از ثانیههایی که مرد و عشقی که جرئه جرئه نوشیده شد و در فاضلابی از نفرت بالا آمد…
bahal bood in tikash
rajebe matna be nazarieye pol oster residam
matna hamoona hastan adama ba gozare zaman vaziate roohishoon etefagati ke barashoon miofte va tajrobiateshoon ba matna va ketaba ertebat bargharar mikonan
mamnoon
bye
۱۰:۲۴ ب.ظ در آبان ۲۲م, ۱۳۸۸
از همونایی بود که منتظرش بودم
مرسی خیلی زیاد..
۱۱:۵۷ ق.ظ در آبان ۲۳م, ۱۳۸۸
آه آویسنا
هر وقت کسی چون تو ناله ای از زخم عشق بر می آورد من نیز تنم می لرزد و دل زخمی خویش را می نگرم.
زیبا نوشته ای مهربان (گل) به یاد گل های بلاگفا!
۳:۳۱ ب.ظ در آبان ۲۳م, ۱۳۸۸
چه بسیار بود روزها که در سکوت گریستم نبودنت را در ماتمی که تنها خود حس میکنم طعم تلخش را…
سلام دوستم حس قابل درکی بود موفق باشی
۸:۱۲ ب.ظ در آبان ۲۳م, ۱۳۸۸
آن دم که من عاشقم کجا می گردی؟
وقتی که نیام بهر چه عاشق گردی؟
باور بکن این بود و نبود دل ما
وقتی که به هم رسیم کامل گردی!
۵:۱۰ ب.ظ در آبان ۲۴م, ۱۳۸۸
عنوان بسیار فوق العاده ای بود “برای افکار..”
+آدرس پست الکترونیکی درست نیست.
چرا از یک سرور ایرانی استفاده نمی کنید؟!
۶:۵۸ ب.ظ در آبان ۲۴م, ۱۳۸۸
واما حرف دیروز وامروز
۱۰:۳۷ ب.ظ در آبان ۲۴م, ۱۳۸۸
سلام اویسنای عزیز
ممنون بابت همه چیز
برقرار باشی
۵:۰۸ ب.ظ در آبان ۲۵م, ۱۳۸۸
تمام افکار لاابالیم بودند که مرا و زندگی ام را ساختند با خبری؟؟؟
۹:۰۹ ق.ظ در آبان ۲۶م, ۱۳۸۸
می دانی…
مادرم همیشه میگفت بچه!بترس از نفرین مردم!بترس!
.
.
.
یادم انداختی که من هم چقدر حقیرم!
ممنون!
۱۲:۱۰ ب.ظ در آبان ۲۶م, ۱۳۸۸
سلام
ابتدا اینکه هر چی فکر کردم متوجه نشدم که چرا اگر وردپرس نبود بلاگ دار فانی رو وداع می گفت؟!
و بعد اینکه سیستم قدرتمند وردپرس شما رو چه کمکی می کنه که سرویس های ایرانی نمی کنن..؟!در ضمن رایگان بودن نقطه ی + برای بلاگ های ایرانی است هرچند وردپرس هم گویی مجانی است.
بر عکس شما که گویی ار سرویس های ایرانی استفاده کردین من مشخصا از وردپرس استفاده نکردم و سوال ها از باب یادگیریست ولا غیر.
شما با عدم انعطاف قالب و محدودیت هاش و یا اینکه نمی تونین از کد های جاوا و درج بعضی آمارها استفاده کنین چه می کنین؟!
هر چند برتری هایی هم حتما وجود داره که شاید بهترینش داشتن صفحات شخصی باشه نه؟!
________________________
من از این منبع برای طرح سوال هام و آشنایی اجمالی راجع به وردپرس استفاده کردم:
http://www.persianweblog.ir/articles/show.aspx?id=698
البته این مهم ترین منبع بود وگرنه صفحات دیگری رو هم روی شبکه خوندم.
۱۲:۰۲ ق.ظ در آبان ۲۷م, ۱۳۸۸
اون قایق و فضای توی عکس رو به من می دادن !!
احتمالا می تونستم حد اقل نصف عمرمو اونجا بگذرونم !! بی اینکه حوصله ای سربره !!
۱۱:۳۳ ق.ظ در آبان ۲۷م, ۱۳۸۸
خیلی خیلی ممنون از توضیح خوبتون و ممنون که این اطلاعات رو در اختیار من گذاشتین.
+لینک می شوید
۱۱:۳۹ ق.ظ در آبان ۲۷م, ۱۳۸۸
سلام
.
.
.
نمی دونم!فقط احساس حقارت کردم…
به روزم!
۱۲:۵۵ ب.ظ در آبان ۲۷م, ۱۳۸۸
آویسنای عزیز!
متن بسیار زیبا بود و هرچه فکر کردم جمله ای در تکمیل آن بنویسم ذهنم یاری نکرد.نمیدانم شاید جمله ای درباره ی عشق بنویسم که خیلی جاها آن برای حقارت دیگران یا برای به بند کشیدن دیگران مورد استفاده قرار می دهیم.عاشق می شویم تا عشقمان را به بند بکشیم و صاحب روح و روان و جانش بشویم.
اما متن شما کامل و زیبا بود.
۷:۳۶ ق.ظ در آبان ۲۸م, ۱۳۸۸
اول سلام دوست مهربانم
دوم مرسی از حضور دلگرم کننده ت در به دونه.
سوم مرسی از لینک (که می دونم توی اینجا قوانین خاصی داره!)
چهار مرسی از توضیحاتت درباره ی وردپرس که خیلی بهم چسبید
پنج دیگه همینا دیگه … آهان کلا مرسی
شش راستی تو که نابغه ی کامپیوتری هستی یه فکری هم برای گل های بلاگفا بکن توی اینجا که جاشون حسابی خالیه! (گل هزار شاخه)
۹:۵۵ ب.ظ در آبان ۲۹م, ۱۳۸۸
اوا
خدا مرگم بده
مث شهدای زنده حرف زدی!
۱۱:۳۰ ب.ظ در آبان ۲۹م, ۱۳۸۸
سلام آویسنا
امیدوارم هیچ وقت نفرین کسی پشتت نباشه / چون میشناسمت :-)
۱۲:۰۵ ب.ظ در آبان ۳۰م, ۱۳۸۸
این جا احیانا به روز نمی شه؟!
۱۲:۳۴ ب.ظ در آبان ۳۰م, ۱۳۸۸
و چقدر سخت است وقتی که عشق می خواهدش و نیست و دنبال سوداهای بی سود است و چقدر سخت است که نمی آید و چقدر سخت است که تمام می شود. تلخ، سنگین، فسرده و یخ زده
۳:۳۸ ب.ظ در آذر ۱م, ۱۳۸۸
به به دست شما درد نکنه!
واقعا سورپرایزم کردی مهربان!
کاش ازت جنیفر لوپزو خواسته بودم! :rose: :heart:
داشتم تمرین گل گذاری میکردم. ببخشید
۱۰:۱۸ ق.ظ در آذر ۲م, ۱۳۸۸
:rose:
۱:۵۷ ق.ظ در آذر ۴م, ۱۳۸۸
نفرین رو جدی نگیر اونوقت یک عمر وبال گردنت می شه
۱۲:۴۹ ب.ظ در آذر ۴م, ۱۳۸۸
:rose: :sun: