فروردین۰
روزی برای گناه مرتکب نشده ای بخشیده شدم… روزی خالی شدن غرورم را مانند خاموش شدن آتش ته سیگار در زیر پایی نظاره گر بودم… روزی… و تا هنوز که هنوز است، روزی می لرزم و می گریم… می سوزم و می سازم … و همچنان “روزی” ادامه دارد.

در این مدت درس های زیادی از زندگی گرفتم… اعتماد دیگر واژه ایست بی پایه که برایم رنگ باخته است… عشق جانوریست که باید در پستوی خانه ها نهان گردد… چه ساده بودم آن روز که با دلی پررنج نظرم در مورد زندگی عوض شده بود و به دنبال معبودی از جنس انسان، روی این کره خاکی بودم…
و باز هم بازگشتم به پله اول، به دنبال چرایی برای زندگی… کاش این بار مرتکب اشتباه نشوم… چرایی را انتخاب کنم که پایانی نداشته باشد… چرایی که میل کند به سمت بی نهایت…
پ.ن: کلاس های دانشگاه شروع شده … از به روز شدن های دیر به دیرم عذرخواهی می کنم…
پ.ن: عادت کردن به وضعیت پیش اومده برام سخته اگر مدام پست های ناراحت کننده می خونید به بزرگی خودتون ببخشید. جز این نمی تونه باشه…
بدون دیدگاه »
هنوز دیدگاهی داده نشده.