آبان۲۵

گری مک کینون هستم. در سال ۱۹۶۶ در شهر گلاسکوی اسکاتلند به دنیا آمدم. مغز من مانند مغز دیگر انسان ها کار نمی کند به گونه ای که با سیر در دنیای اشیا، معماها، طرح و الگوها احساس راحتی و آرامش عجیبی پیدا می کنم و البته پیچیدگی زندگی روزمره و ارتباطات اجتماعی به گونه ای دیوانه وار آزارم می دهد. آری من مبتلا به سندرم اسپرگر هستم و عاشق دنیای اعداد و حروف. لذت بخش ترین دوران زندگی من در کنار رایانه شخصی ام و بازی با الگوریتم های نرم افزارهایم است. کنجکاوی و سردرآوردن از رازهایی که دانستن در مورد آنها جرم است خوراک روح من است. شاید حتی تصور شخصیت من برای اکثر شما سخت باشد ولی من عاشقم، عاشق گری، عاشق شیطنت هایش، عاشق رویاهایش …
سحرگاه روز یکشنبه ماه نوامبر، در حالی که از خواب بیدار شدم، در ذهن پرشورم برنامه ی کاری ام را مرور می کردم و این درحالی بود که حتی تصورش را نمی کردم که تا ۷۲ ساعت دیگر، به لطف شیطنت هایی که انجام داده ام، در دادگاه عالی ایالات متحده آمریکا، به ۶۰ سال حبس محکوم خواهم شد. آری، این کابوس تلخ حقیقت داشت.
در سن ۴۳ سالگی محکوم به نفوذ غیرقانونی به ۹۷ رایانه محرمانه از نیروی دریایی آمریکا گرفته تا شبکه های ناسا شدم و نمی توانستم این اتحامات را انکار کنم. چون کسی جز من این کار را نکرده بود. حال یاد و خاطره لذتبخش ترین دوران زندگی من در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ به کابوسی هولناک تبدیل شده بود.
ناگهان به یاد شب های بی خوابی افتادم به زحمت هایی که در این زمینه کشیده بودم بدون گذراندن هیچگونه دوره تخصصی به این سطح آگاهی و تسلط بر علم شبکه و رایانه رسیده بودم و حال باید تاوان پس می دادم.
آنها نمی دانستند آن روزی که در اتاق خوابم، پشت رایانه شخصی ام در حال گشت و گذار در شبکه ها و سیستم های ناسا آمریکا بودم، حس کنجکاوی ام در مورد آن اشیاء پرنده ناشناس (UFO) بود که من را به چنین کاری وادار کرده بود…
این حس کنجکاوی به قدری برایشان بزرگ بود که اسم من با عنوان” بزرگترین هک اطلاعات نظامی تاریخ” در تیتر اول روزنامه های بریتانیا و آمریکا و دیگر نقاط جهان قرار گرفت. به بهای یافتن اطلاعاتی در مورد این اشیاء پرنده که به آنها بشقاب پرنده لقب داده بودم به طور ناخواسته موفق به کشف سری ترین اسناد نظامی در مورد برنامه های نظامی ایالات متحده در سال های آتی شدم و این برایم گران تمام می شد. به اطلاعاتی دست یافتم که نباید می دانستم. اطلاعاتی در مورد انگیزه ی ایالات متحده برای دست یابی به یک قدرت نظامی در فضا و یا شاید ایجاد یک بازی استراتژی نظامی که قضاوت در مورد آن بسی دشوار بود ولی آنچه مسلم و آشکار بود این بود که این حس کنجکاوی و علمم به حبس ۶۰ ساله یا به عبارتی حبس ابد محکومم کرده بود…
جان رید وزیر کشور آمریکا در نامه ای به مسئولین بریتانیا گفته بود که این مرد یعنی من به دلیل جرمی که مرتکب شده است باید در خاک آمریکا محاکمه شود و این در شرایطیست که وکلای من به دنبال رد این حکم و انجام محاکمه من در خاک کشور خودم بودند و متاسفانه در این راه شکست خوردند و جلسه محاکمه من در آمریکا تشکیل شد و از سوی دادگاه به عنوان یک تروریست با اشاره به “از کار انداختن بیش از ۲۰۰۰ رایانه از سیستم های واشنگتن و ارتش ایالات متحده، پاک کردن فابل های Log سلاح های نیروی دریایی ارتش ایالات متحده، دست یافتن به اطلاعات مربوط به ۳۰۰ کامپیوتر بدون استفاده بعد از حادثه ۱۱ سبتامبر، و خسارات مربوط به بازگردانی اطلاعات که بالغ بر ۷۰۰ هزار دلار بوده”، به ۶۰ سال حبس محکوم شدم. و این در حالیست که سال های گذشته با اتفاقت شیرینش خاطراتی لذت بخش با پایانی تلخ تر از تلخ را برایم رقم زد …

۱۱:۳۴ ق.ظ در آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
اینجا برای من همان دریاچه آوازهای نیامده است …
[پاسخ]
۱:۰۹ ب.ظ در آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
های گری !
از همون بچه گی هات که با من آشنا شدی و آدرس یه چند تا سایت رو دادی قبل و بعد از ورود خودت ، معلوم بود که قراره چی کار بشی … دلم برات تنگ شده .. آخه من عاشق فرزندان خلاف کار تباه شده ام . اساسا حالا که هر شب کابوس نوبل میبینیم خیلی دلم میخواست یکی مثل تو در این دانشکده کوفتی پیدا میشد .
مراقب خودت باش ۶۰ سال اولش سخته .
[پاسخ]
۲:۵۷ ب.ظ در آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
سلام مبارکه چقدر شیک و با کلاس شده این: "دریاچه ی آوازهای نیامده" پیروز باشین
[پاسخ]
۳:۳۲ ب.ظ در آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
خدا همه ی رزمندگان اسلامو حفظ کنه:-q
[پاسخ]
۵:۵۷ ب.ظ در آبان ۱۲م, ۱۳۸۸
مبارکا باشه
لی لی لی لی لی لی لی
[پاسخ]
۲:۵۷ ق.ظ در آبان ۱۳م, ۱۳۸۸
خانه نو مبارک گری مک کینون!
[پاسخ]
۱:۲۴ ب.ظ در آبان ۱۳م, ۱۳۸۸
سلام
ممنون که اطلاع دادین .
دلم هوای وبلاگ بازی و کامنت و … کرده اما این گرفتاری آ و مصائب شیرین ( من اسمش رو میزارم!) فرصت نمیده … به هر حال شما بنویس مث باقی رفقا ، مام میخونیم و تخمه میشکنیم و حالش رو میبریم
[پاسخ]
۲:۵۷ ب.ظ در آبان ۱۳م, ۱۳۸۸
سلام آویسنا
دلم برات تنگ شده بود
وبلاگ قبلی هم که حذف شده بود و راه ارتباطی ای نبود
مراقب خودت باش
[پاسخ]
۶:۰۸ ب.ظ در آبان ۱۳م, ۱۳۸۸
salam doste man
mubaraket bashe
ishalla hamishe be rozesh bokoni
[پاسخ]
۲:۴۳ ق.ظ در آبان ۱۴م, ۱۳۸۸
سلام آویسنای عزیز
ممنون از حضور دوبارت
ممنون از احساساتت
خوشحالم که برگشتی….
راستش از این آقای مک کینون بی نهایت خوشم اومد …اما رابطش رو با شما نفهمیدم….
..
[پاسخ]
۱۰:۴۲ ب.ظ در آبان ۱۵م, ۱۳۸۸
salam
khoshhal shodam az ashnayi ba shoma :)
mamnoon ke sar zadid
[پاسخ]
۱:۰۳ ق.ظ در آبان ۱۶م, ۱۳۸۸
سلام آویسنا جان
تبریک میگم خوشحالم که دوباره شروع کردی
شاد،سلامت وپیروز باشی
[پاسخ]
۱:۳۸ ب.ظ در آبان ۱۶م, ۱۳۸۸
سلام آویسنا جان وب جالبی داری خوشم اومد
به منم سر بزن فامیل
[پاسخ]
۱۰:۲۳ ب.ظ در آبان ۱۶م, ۱۳۸۸
خونه نو مبارک.مستدام باشی ایشالله
[پاسخ]
۱۲:۰۴ ق.ظ در آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
ای وای،من بازم تازه واردم،من گم شدم………ماااااااماممممممممممممان
اینجا هم آیکون مایکون نداره
تو فکر کن دارم گریه میکنم.
[پاسخ]
۱:۱۲ ق.ظ در آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
ghashang bood
webloge jadidetoon mobarak
bye
[پاسخ]
۳:۵۲ ق.ظ در آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
سامولیکم.. به به.. مبارکها باشه.
برمیگردم زود همه شو می خونم و لینکتم میذارم تو بلاگم…
[پاسخ]
۲:۱۶ ب.ظ در آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
مطلب مثل همیشه بکر و تازه و خواندنی بود.
شادمانی خود را بابت برگشتن دوباره ی شما نمی توانم پنهان کنم.خوش آمدید.
[پاسخ]
۴:۲۱ ب.ظ در آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
حال یاد و خاطره لذتبخش ترین دوران زندگی مهمه..
مرسی.خوش امدی
[پاسخ]
۷:۵۰ ب.ظ در آبان ۱۷م, ۱۳۸۸
سلام :
ممنونم از اینکه سر میزنی به من.
و چون حرف خاصی ندارم که بنویسم میگویم:
قالب بلاگت رو دوست دارم و تصاویرش رو
حمل بر کلیشه نباشه این حرف
بدرود
[پاسخ]
۴:۲۳ ب.ظ در آبان ۱۸م, ۱۳۸۸
salam 2stam
khoshhalam ke umadin bazam
[پاسخ]
۶:۱۰ ب.ظ در آبان ۱۸م, ۱۳۸۸
در این ب ــــــاریکه ساعت ..
سنگ مرا به سینه میزند
[پاسخ]
۲:۳۱ ب.ظ در آبان ۱۹م, ۱۳۸۸
بروزم بیا.
[پاسخ]
۵:۵۴ ب.ظ در آبان ۲۱م, ۱۳۸۸
سلام
خوبین ؟
من فکر کنم قبلا یه بار دیگه اومده بودم اینجا / ولی این شکلی نبود
احتمالا تاثیرات خارجکی شدنه !!!
[پاسخ]
۴:۰۱ ب.ظ در آبان ۳۰م, ۱۳۸۸
دلم براش گرفت. چقدر سخته بهای این استعداد …
[پاسخ]